تبليغاتX
به آئین


به آئین

شیده



پروردگارا

زخم بندگانت را به رحم بی دریغت وا می گذارم ...

پ.ن : همین برایم بس که روزهایم آبستن لحظه های خوشند ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 8:57 توسط به آئین| |

هرچند پاسخ لبخند های آرامم زهرخند است

هرچند جواب نگاه آرامم تندی و سردی است

هرچند تاوان نکرده هایم را پس می دهم

اما هم چنان آرام و بیصدا لبخند می زنم

چون فرصتی برایم نیست ...

فردا دیر است ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 21:52 توسط به آئین| |

سرش را به زمین می اندازد قوی میشوم در گفتار

چشمهایش حرفهایم را می دزدند انگار !!!!

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 19:41 توسط به آئین| |

این روزها به این جمله بیشتر فکر میکنم : عجب صبری خدا دارد ... 

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 21:0 توسط به آئین| |

!

چند روزیست سکوت میکنم و لبخند میزنم

آرام و بی صدا

...

به یاد اینکه باید گذاشت و گذشت ...

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:0 توسط به آئین| |

خدایا فقط تو حق داری من را ببوسی

پیشانی ام را

آنوقت من هم با کبودی عارفانه اش میتوانم ریا کنم !!!!!!

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:4 توسط به آئین| |


Design By : Night Skin