به آئین
شیده
زخم بندگانت را به رحم بی دریغت وا می گذارم ... پ.ن : همین برایم بس که روزهایم آبستن لحظه های خوشند ... هرچند جواب نگاه آرامم تندی و سردی است هرچند تاوان نکرده هایم را پس می دهم اما هم چنان آرام و بیصدا لبخند می زنم چون فرصتی برایم نیست ... فردا دیر است ... سرش را به زمین می اندازد قوی میشوم در گفتار چشمهایش حرفهایم را می دزدند انگار !!!! چند روزیست سکوت میکنم و لبخند میزنم آرام و بی صدا ... به یاد اینکه باید گذاشت و گذشت ...
| Design By : Night Skin |



