تبليغاتX
به آئین


به آئین

شیده



محفل یلدایتان گرم ...

 


همهً شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز ز چاه شب یلدا آید


نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 19:8 توسط به آئین| |

روزگار

به خودت که می آیی سفید شده اند

از برفی که آب نخواهد شد

آری اینها همان گیسوان مشکین تواند ...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 17:30 توسط به آئین| |

ازدواج ...

امروز روز عید است  و انگار خیلی ها منتظرند تا این روز ها برایشان بهانه شروع باشد ...

روبروی خانه مان سالن زیبایی است

صدای هلهله و شادی ناگهان تمام کوچه را پر میکند و از میان پنجره اتاقم این صدا ها به داخل سرک می کشد ...

من هم سری تکان می دهم و پوز خندی می زنم و دلم به حال آن دو می سوزد ...

و همچنان تایپ می کنم !

دلشان به چه چیزی خوش است که به خانه ی رویا هایشان می روند ؟ که همدم پیدا می کنند ؟

که چه ؟!؟!؟تمام خوشی لحظه ای است  که پس از کلی عذاب و ... مدیر سالن عروس هزار رنگ را تحویل جناب داماد می دهد و بوق بوق کنان به سمت سالن پذیرایی می روند و بعد از اینکه شکم مدعوین محترم از انواع غذا ها پر شد به خانه بخت می روند ...و این دو می مانند و باز پرداخت انواع و اقسام وام و ....

تازه جالب تر بعد از این است ...

بی خیال خوشبخت باشند خوشبخت ...!!!!

پ.ن :خنده ام می گیرد نمی دانم چرا ؟مجردی را حالا حالا ها ترجیح می دهم تو هم این را بخوان لطفا ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 15:38 توسط به آئین| |

من چیستم ؟

افسانه ای خموش در‌ آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

.

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار

.

من چیستم ؟

بر جا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان

اندر شب سیاه

.

من چیستم ؟

یک لکه ای زننگ به دامان زندگی

و زننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

.

من چیستم ؟

.

من چیستم ؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ               دکتر شریعتی

پ.ن: این حرف آخر است

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:36 توسط به آئین| |

شبانه های نمناک

عجب دنیای سرخی

همه چیز سرخ

همه جا سرخ

نگاهم سرخ

همیشه بعد  از گریه های شبانه دنیایم سرخ می شود .

پ.ن:دلم خدا رو می خدا همین ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:58 توسط به آئین| |

قربانی!

فردا سالروز بزرگترین قربانی نفس است و من همچنان قربانی نفسم ...

پ.ن:عیدتان مبارک

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 23:17 توسط به آئین| |

درویش خود کرده را تدبیر نیست ...

دلم برای همه روز هایی که سیاه کردم می سوزد

دلم امروز به اندازه همه روز های سیاهم  گریه کرد

دلم امروز کمی آرام شد

شاید روزهای دیگرم خاکستری شود ،سفید که نخواهند شد هر گز ...

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:24 توسط به آئین| |

جمعه

انگار حال و هوای غم به گهواره ی جمعه های ما سنجاق شده

نمی دانم  ولی خوشحالم که هنوز خیلی دور نشدم

وقتی جمعه ها دلم میگیرد امیدوار می شود که هنوز هم ...

خدایا شکر!

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:18 توسط به آئین| |

دنیای سبز من

تمام دنیایم شده آن چشم های سبز و معصومش! وای به وقتی که این آسمان ابری میشود ...

تمام دنیا بر سرم خراب میشود انگار !!!

دلش باز گرفته و خیال گریه دارد و من خیال مردن

خدایا به غصه هایش پایان بده که دیگر تاب دیدن چشمهای نمناکش را ندارم ...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 18:12 توسط به آئین| |

...

ای کاش کسی صاحب وب لاگم را نمی شناخت تا راحت تر درد دلم را فریاد میزدم

مردم اینقدر بغضم را بی صدا فرو خوردم ...

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:14 توسط به آئین| |

دوست دیرین !

از هم چقدر دور شده ایم

بهانه ماندنم یادی بود که از هم به یادگار داشتیم آن  هم دیگر نیست انگار ...

هر چه باداباد !!!

نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 11:32 توسط به آئین| |


Design By : Night Skin