به آئین
شیده
همهً شب های غم آبستن روز طرب است یوسف روز ز چاه شب یلدا آید
به خودت که می آیی سفید شده اند از برفی که آب نخواهد شد آری اینها همان گیسوان مشکین تواند ... امروز روز عید است و انگار خیلی ها منتظرند تا این روز ها برایشان بهانه شروع باشد ... روبروی خانه مان سالن زیبایی است صدای هلهله و شادی ناگهان تمام کوچه را پر میکند و از میان پنجره اتاقم این صدا ها به داخل سرک می کشد ... من هم سری تکان می دهم و پوز خندی می زنم و دلم به حال آن دو می سوزد ... و همچنان تایپ می کنم ! دلشان به چه چیزی خوش است که به خانه ی رویا هایشان می روند ؟ که همدم پیدا می کنند ؟ که چه ؟!؟!؟تمام خوشی لحظه ای است که پس از کلی عذاب و ... مدیر سالن عروس هزار رنگ را تحویل جناب داماد می دهد و بوق بوق کنان به سمت سالن پذیرایی می روند و بعد از اینکه شکم مدعوین محترم از انواع غذا ها پر شد به خانه بخت می روند ...و این دو می مانند و باز پرداخت انواع و اقسام وام و .... تازه جالب تر بعد از این است ... بی خیال خوشبخت باشند خوشبخت ...!!!! پ.ن :خنده ام می گیرد نمی دانم چرا ؟مجردی را حالا حالا ها ترجیح می دهم تو هم این را بخوان لطفا ... من چیستم ؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای رازی نهفته در دل شب های جنگلی . من چیستم ؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای … بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار . من چیستم ؟ بر جا ز کاروان سبک بار آرزو خاکستری به راه گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان اندر شب سیاه . من چیستم ؟ یک لکه ای زننگ به دامان زندگی و زننگ زندگانی آلوده دامنی یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی راز نگفته ای و سرود نخوانده ای . من چیستم ؟ … … . من چیستم ؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات گمنام و بی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ دکتر شریعتی پ.ن: این حرف آخر است عجب دنیای سرخی همه چیز سرخ همه جا سرخ نگاهم سرخ همیشه بعد از گریه های شبانه دنیایم سرخ می شود . پ.ن:دلم خدا رو می خدا همین ... فردا سالروز بزرگترین قربانی نفس است و من همچنان قربانی نفسم ... پ.ن:عیدتان مبارک دلم برای همه روز هایی که سیاه کردم می سوزد دلم امروز به اندازه همه روز های سیاهم گریه کرد دلم امروز کمی آرام شد شاید روزهای دیگرم خاکستری شود ،سفید که نخواهند شد هر گز ... انگار حال و هوای غم به گهواره ی جمعه های ما سنجاق شده نمی دانم ولی خوشحالم که هنوز خیلی دور نشدم وقتی جمعه ها دلم میگیرد امیدوار می شود که هنوز هم ... خدایا شکر! تمام دنیایم شده آن چشم های سبز و معصومش! وای به وقتی که این آسمان ابری میشود ... تمام دنیا بر سرم خراب میشود انگار !!! دلش باز گرفته و خیال گریه دارد و من خیال مردن خدایا به غصه هایش پایان بده که دیگر تاب دیدن چشمهای نمناکش را ندارم ... ای کاش کسی صاحب وب لاگم را نمی شناخت تا راحت تر درد دلم را فریاد میزدم مردم اینقدر بغضم را بی صدا فرو خوردم ...

| Design By : Night Skin |



