به آئین
شیده
هر چه با زمان عبور میکنم ایمان می آورم گذشته با غرورم آبستن اکنون حقیر من بود ... و هر چه می گذرد مومن تر می شوم ! در چشمانت که نگاه می کنم فقط یک چیز می بینم "تردید " حال نمی دانم این تردید توست یا انعکاس تردید من در چشمان تو ... صدا می زنم آب باران ببارد ببین تا کجا لحظه دلخواه من شد ... تولد دوباره ... یکبار مرا کشتی و من در عشقت تردید کردم حالا که دیدم کشتنم فرصت تولد اختیاری است به عشقت ایمان آوردم و من امشب دوباره متولد شدم ! تعبیر میشود انگار خواب سالها من مانده ام کنار عبور دقایقم ... به ثانیه هایم که نگاه میکنم می ترسم !!! اینقدر به خاطر تو ایستادگی کردم هم رنگ مرداب شده اند انگار ... آغاز میشود انگار هرآنچه پایان بود ... تو را هم فراموش خواهم کرد ... مانند تمام کسانی که فراموش کرده ام ! نمی دانم چرا چشمهایم را که می بندم می آیند ... راستی فراموشی چه شکلی ست ؟؟؟؟؟؟؟؟ هم آغوش زمان که می شوم در حال می مانم در حالی که تو را مرور می کنم ... ای کاش سینه ات از سنگ بود همیشه دوست داشتم به جایی محکم تکیه کنم ... تو برای آرامش چشمهای خیس و سرخ من می کوشی و من برای ناآرامی دل تو هرشب می گریم تو بگو درد کجاست و درمان کیست ؟!؟!؟! در آغوش توام داغ داغ ... نه !!! این حرارت عشق و هیجان نیست در آتش قهر خدا میسوزم پیش از این او هم آغوش من بود... صدایم که می کنی بی صدا می شوم فریادم را از نگاهم بشنو گوش تمنا را کر کرده است ... دلم برای بوسه های داغ هر شبت تنگ شده بوسه هایی که بر پیشانی ام میزدی ... حالا می فهمم چرا نگاهها بر پیشانی ام رنگ حیرت دارد ؛ داغی بوسه ات پیشانی ام را سفید کرده انگار !!! نگاهم که می کنی بین ماندن و رفتن مردد می مانم ! تصمیم می گیرم بروم ... چشمهایم را می بندم و می روم به رو یا !!! در آغوش تو ...








| Design By : Night Skin |




