
اسم دختر
هم آغوش زمان که می شوم در حال می مانم
در حالی که تو را مرور می کنم ...
ای کاش سینه ات از سنگ بود
همیشه دوست داشتم به جایی محکم تکیه کنم ...
تو برای آرامش چشمهای خیس و سرخ من می کوشی
و من برای ناآرامی دل تو هرشب می گریم
تو بگو
درد کجاست و درمان کیست ؟!؟!؟!
در آغوش توام داغ داغ ...
نه !!!
این حرارت عشق و هیجان نیست
در آتش قهر خدا میسوزم
پیش از این او هم آغوش من بود...
صدایم که می کنی بی صدا می شوم
فریادم را از نگاهم بشنو
گوش تمنا را کر کرده است ...
دلم برای بوسه های داغ هر شبت تنگ شده
بوسه هایی که بر پیشانی ام میزدی ...
حالا می فهمم چرا نگاهها بر پیشانی ام رنگ حیرت دارد ؛
داغی بوسه ات پیشانی ام را سفید کرده انگار !!!
نگاهم که می کنی بین ماندن و رفتن مردد می مانم !
تصمیم می گیرم بروم ...
چشمهایم را می بندم و می روم به رو یا !!!
در آغوش تو ...
در این اندیشه سر گردانم :تا دیروز دنیای من در چه باور هایی غرق بود و امروز در چه باور هایی !
تفاوت باور های من زائیده آغوش توست ...
من مشق کردم انتظاراتم را از تو و تو هم ...
مشق ها تمام شد و زندگی هم ...

به یاد استاد در سالروز شهادتش :
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود
« دکتر علی شریعتی»