به آئین
شیده
پ.ن: امشب رئیس محبوب فرمودند : چقدر امامزاده درشهر داریم ؟ چی میشی مرده هامون و همون جا دفن کنیم ؟یه حرف لقی زده شده که باعث آلودگی میشه !این کار یه کار فرهنگیه !!!!!!باعث لطافت روح میشه !!!!!!!!! خدایا بخندم یا گریه کنم !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ در ضمن امر فرمودن دعا بفرمائید زلزله عظیمی در راه است !!!!! احتمالا از غیب به ایشان وحی نائل آمده نمی دونم اون موقع که بی برنامه زمین حفر میکردند جهت خدمت به مردم و تونل برای مترو چرا التماس دعا نگفتن ؟بگذریم مملکت امام زمان (عج ) است و دعا از واجبات است با این رئیس !!!!! حتی اگر در آخرین لحظه بودنت به یادم بیاید وقتی بندگانت درد بر دل میگذارند تو تسکینی ... خدایا تنگ نظری ام را ببخش که وسعتت را در آخرین لحظات به خاطر می آورم ! خنده هام سهم شما ... آمدنت بودنت و ماندنت پی نوشت : تو بگو تا چند باید یاد بگیرم ؟ گاهی بر اسناد مالی شرکت گاهی بر لبانم ! پ.ن: کاش همه مشکلاتم با سکوت حل میشد !!! آرام به صورتت دست میکشم زبر کمی زبر دستانم مکث میکنند و باز ... چشمهایم را می بندم و لمس میکنم نه برای ارضاء جسمم نه ! فقط میخواهم باور کنم حضورت خواب نیست همین !!! روحم را خسته میکنند جسمم را ... گونه هایم بد میسوزد آنوقت... آنوقت که تر میشوند ! شکنجه که می دانی چیست ؟ به چشمانم نگاه کرد به چشمانش نگاه کردم دست به سویم دراز کرد دست به سویش دراز کردم انگار فراموش کردم که دیگر آنکه را که میخواستم دارم انگار فراموش کردم نه حاجتی دارم نه دعایی نه تمنایی ... انگار فراموش کردم دست به سمتش دراز کردم چشمانم را بستم و یک فال گرفتم ... پ.ن: فقط هفت سالش بود و دستانش پر از ترک مثل هفتاد ساله ها ... شاید فرصتی برای بوسیدن فردا نباشد !!!
| Design By : Night Skin |



