تبليغاتX
به آئین
به آئین

شیده

...

خدایا تاوان گناهانم را با اشک بگیر اما با رشک نه !

پ.ن: به پاکی دیروزم رشک می ورزم ...

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:23 توسط به آئین| |
برای مادرم دعا کنید ...

همین !

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 8:2 توسط به آئین| |
در این غروب ها چه ساده دل می بازیم و نگاهمان را می دوزیم به جایی که گفته اند کسی خواهد آمد ...

پ.ن: بگذار طبیعت کارش را بکند ببین جمعه ها موثر ترند از موعظه های تو و از نماز های این روز !!!

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:34 توسط به آئین| |
 

و گویی یاد ما در خاطرش نیست ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:53 توسط به آئین| |
و امروز دلم را کشتم  و در گوشش خواندم : نه ...

و امروز چشمم را کشتم و به اندازه تنهایی خودباریدم ...

و امروز دستم را کشتم  مشت کردم دستم را مبادا محبت کند ...

و امروز یکبار دیگر  آرزوهایم را کشتم ...

اما می دانم که دلش را شکستم و آرزوهايش را بر باد دادم...

چشمهايش هنوز خيس بود و آهسته مي ناليد از غم خفته امروز من

هرگز به دوست نبايد نامردي کرد و حسادت

ولي من با بريدن دستم دلش را مجروح کردم و رفتم

امروز روز بدی بود برای فردای او

امروز خاطره ها را عصيان کردم و آرزوها را

به رنج آوردم و تکرار کردم هرچه که نبايد مي کردم...

فردا روز فراموشي غم اوست و دوباره طعنه من

او فردا آرام است و من فردا عاصي

شايد روزي به محبتهاي او چشم شوم و به خشمهاي او لبخند

ولی نمي دانم آنروز او باشد و زمان

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:6 توسط به آئین| |
آینده 

و  ما انگار با همین روبان های سبز دلمان را به سبزی آینده گره میزنیم ...

پ.ن: سبزی این روبان ها از کودکی در خاطرمان آرامش را رج میزند ؛آینده هم ؟

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 14:23 توسط به آئین| |
دل ...

تصمیم گرفتم دلم و به جرم عشق به حبس ابد تو خونه محکوم کنم ...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 21:41 توسط به آئین| |
!

لبم می سوزد

و گونه هایم ...

پس از باران آفتاب چه جانی می گیرد ...

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:36 توسط به آئین| |
!

بن بست را بیشتر از راه بی انتها دوست دارم

بن بست : پایان بلاتکلیفی

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:25 توسط به آئین| |
این روزها ...

این روزها  برای خنده بهانه ای ندارم

اما برای گریستن چه راحت پر از بهانه میشوم

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:30 توسط به آئین| |